نظر علي الطالقاني

523

كاشف الأسرار ( فارسى )

دادن است و انكار يكى از حكّام انكار همه و انكار سلطان است . لهذا در شريعت همه اينها كفر و ارتداد است چنانچه مىدانى و اشاره شد . اينها همه در طرف نقصان و كم كردن و ضد قرار دادن بود . همچنين است بعينه تطابق عقل و شرع در طرف زياده ، زيرا كه مناط يكى است و آن مخالفت است . البتّه اگر آقا به نوكر بگويد ديوارى بساز پنج زرعى و او خواه چهار زرعى بسازد و خواه شش زرعى ، هر دو مخالفت است و اگر نماز سه ركعتى را دو ركعت بخواند يا چهار ركعت ، هر دو مخالفت و باطل است و اگر به اعتقاد اطاعت ، عمدا چنين كند عين تشريع و بدعت است و اگر العياذ باللّه به قصد همسرى و بساط مقابل بساط مولى و بساط شرع چيدن باشد عين كفر و شرك و ارتداد است . پس چنانچه انكار يك حاكم و يك پيغمبر ( ص ) عين انكار سلطان و انكار خدا و كفر است ، همچنين زياد كردن يك حاكم و حاكم قرار دادن و اطاعت و خدمت كردن به كسى كه او را سلطان ، حاكم قرار نداده و پيغمبر و امام دانستن كسى كه پيغمبر ( ص ) و امام ( ع ) نباشد . پس چنانچه انكار پيغمبر ( ص ) انكار خدا است العياذ باللّه ، همچنين شريك قرار دادن از براى او شريك قرار دادن از براى خدا است نستجير باللّه ، و همچنين انكار امام و زياد كردن امام . در كافى از صادق ( ع ) روايت كرده كه هر كه ادعاى امامت نمايد و نباشد از اهل او پس او كافر است . 124 در حديث ديگر فرمود ثلثة لا يكلّمهم اللّه يوم القيمة و لا يزكّيهم و لهم عذاب اليم ، من ادّعى امامة من اللّه ليست له و من جحد اماما من اللّه و من زعم انّ لهما فى الاسلام نصيبا 125 : سه نفرند كه سخن نمىگويد با ايشان خدا روز قيامت و پاك نمىكند ايشان را و از براى ايشان است عذاب اليم . كسى كه ادعا نمايد امام بودن را از جانب خدا و نباشد از براى او و كسى كه انكار كند امامى را كه از جانب خدا امام باشد و كسى كه گمان كند كه از براى اين دو نفر در اسلام نصيبى است . در حديث ديگر فرمود هر كه شريك بسازد با امامى كه امام بودن او از جانب خدا است كسى را كه نيست امامت او از جانب خدا ( كان مشركا باللّه ) 126 : بوده است اين كس كه مشرك شده به خدا و از براى خدا شريك قرار داده . و اخبار زياده از اين است رجوع به اصول كافى كن . و عمده همان دليل عقلى بديهى است . و كسانى كه در اين زمان از براى ايمان ركن چهارمى قرار داده‌اند و نام او را ركن رابع قرار داده‌اند ، در كتب خود تنصيص و تصريح كرده‌اند كه اين ركن از ايمان ، لازم‌تر و عظيم‌تر از آن سه ركن ديگر است ، پس چنانچه معرفت خدا بىمعرفت پيغمبر هيچ ثمر ندارد و معرفت پيغمبر